تبليغاتX
تخیلات دو بهمنی... که به واقعیت پیوست!

:(

آخ ، وقتی نیستی یونی چقدر مزخرفه...

هیچ چی معنیه خودشو نداره ...

نمی خوام برم خونه ..


 

از طرف همسرت سارا در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 15:3 موضوع | همين مطلب


سرنگ سیاه درد بیشتری دارد. D:

به من کرتن نزریق کردن ... آمپولگاهم درد می کنه!

بچه ها می گن نمی خواستن مستقیم بهت بگن ام اس داری ، خواستن غیر مستقیم بگن اما تو خر نفهمیدی!

قیافه ی من شبیه اوناس که ام اس دارن؟.. فقط چون دندش داره از درد می ترکه؟! ...

خب ... این بلاگم کلن شد مال من! مثه بقیه چیزا اینم از چنگت درآوردم!! ها ها ها

یالا یه چیزی بنویس سیب زمینی! باید التماست کنم؟!... خوبه که من سه شنبه امتحان انتقال دارم هاااا!!!!

 


 

از طرف همسرت سارا در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 21:7 موضوع | همين مطلب


لوبیا پلو با ماست! چه ربطی داشت؟! ...

اول :          نــــــــــــــامرررددد!! چرا ساعت ۵ بیدارت کردم نیومدی سر کلاس جابر؟! ....

دوم:           مگـــه دیشب قرار نشد یه پست باحال مثه خودت بذاری تو بلاگ ؟

سوم:          همون دوتا رو از اول بخون!

چهارم:         چرا بوت پیچیده تو سایت؟ .... بازم .. زدی؟ ...

پنجم:           مه آمس!!

 

البته تو قاعدتاً نباید به موارد چهارم و پنجم برسی، چون تو سومی واست که لوپ بی نهایت گذاشته بودم!


 

از طرف همسرت سارا در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 8:54 موضوع | همين مطلب


هه هه

امروز داشتم اون آهنگ قبلی های شادمهرو گوش می دادم ، یی هو ، کاملاً یی هو به یادت افتادم!!!

بعد اومدم طبق معمول بهت میس انداختم که بزنگی ، توهم زندگیدی ، اما چه فایده؟! ... خودت که نیستی... من بیچاره هم باید بیام و زل بزنم به این قاب خالی که "اِن" قرنه هی دارم بهت می گم یه عکس خوشگل و مامانی از خودت بیار بچپونم توش! اه ... تف به دوری!


 

از طرف همسرت سارا در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 23:34 موضوع | همين مطلب


ساختمــــــــــــــش!!!!

اولن که امروز من غذا درست نمی کردم و جنابعالی هم در حال استراحت خیال بافی نمی کردید!

بلکه داشتید توالت رو می شستید! ( اِ .... مصطفا چه نامردی؟! مگه قرار نبود واقعیات رو بنویسیم؟... بازم خیال بافی کردی؟! ...  )

بعدشم ، پیشنهاد بلاگ خداییش از کی بود؟ نه ، تو چشای من نیگاه کن بگو ، از کی بود؟...

 

من قهرم!

در ضمن ، برو به ادامه کارت برس! می خوام برم توالت...


 

از طرف همسرت سارا در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 12:12 موضوع | همين مطلب


ساختیم

امروز من و سارا تو خونه نشسته بودیم، سارا داشت ناهار درست میکرد من هم استراحت میکردم، یه هو من یه فکری به سرم زد !!! بهش گفتم بیا یه وبلاگ مشترک بسازیم توش دو نفری بنویسیم !

بعد اومدیم ساختیم :)


 

از طرف همسرت مصطفا در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 12:6 موضوع | همين مطلب