تبليغاتX
تخیلات دو بهمنی... که به واقعیت پیوست!

روز مصطفا جووونم :-×

روزت مووووباااااررررککککک !!!

 

پیشم که نیستی مثه همیشه ... ولی خوب ... تا سه هفته دیگه تا ابد مال خود خودم میشی ...

صب کن ببین چی کارت می کنم اون موقع 

در ضمن ، من زیاد وقتمو پای اینترنت حروم نی کنم .. خودتم خوب می دونی که همه ی وقت و وجود روح و ذهنم مال تو ِا ... پس دیگه ناز  نکن عززززززززززیییززززم

یه دنیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا دوست دارم

جمعه که با هم بریم ددری باید اون هرم اقتصادی مونو ( مثلث برمودا یا هرچی .. نمی دونم ) بکشیم که واسه سه هفته دیگه ... و یه عمر مشکلی نداشته باشیم ...

راستی وقت کردی یه سری به این وبلاگ بن ، در و دیوار اتاقمون خاک گرفته ...

یه چیز دیگه هم می خوام بگم که بعداً وقتی دیدمت بهت می گم ..

 

 

 

مواظب خودت باش ...

p.s.I LOVE YOU


 

از طرف همسرت سارا در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 12:19 موضوع | همين مطلب


.

دیدی هرچی من می خوام .. هر چی من آرزو دارم ... هر چی من به وجودش بستم ، ناپدید میشه؟

انگار که از اول نبوده ...

انگار که توهم خودم بوده ...

خدایا ...


 

از طرف همسرت سارا در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 23:20 موضوع | همين مطلب


عشق که عدد نداره؟!...

بدون.

اینو بفهم.

تو تنها بهونه ی موندگر بودنی.

هر چند بودن موندگار نیست...

دوست دارم مصطفا ...


 

از طرف همسرت سارا در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 ساعت 0:45 موضوع | همين مطلب