چرا نیستی؟... واسه چی ساهت دو نصفه شب خوابیدی؟... مگه نمی دونی دارم دق می کنم؟...

میدونی تا الان چقد اشک ریختم؟... بدجــــنس؟ ...

سرم درد می کنه بس که گریه کردم.. هرچی هم که میس میندازم خوابیدی.. غلتم نمی زنی ...

کاش امشب خوابتو ببینم ... کاش لااقل به خوابم بیای ...

می ترسم یه روز مثه همین امشب تنهام بذاری ...

لازم نیست بهت بگم بری بلاگمو ببینی ... واسه تو نوشتم... یگانه همسر من!


 

تخیل سارا در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 2:31 موضوع | لینک ثابت